بازگشت ایران و آمریکا به میز مذاکرات در عمان، نه از سر خوشبینی دیپلماتیک است و نه نتیجه تغییر بنیادین در رویکردهای دو طرف؛ بلکه محصول سنگینی سایه جنگ بر معادلات منطقهای و بینالمللی است.
این گفتوگوها پس از ماهها وقفه، در شرایطی از سر گرفته شده که گزینه نظامی بیش از هر زمان دیگری روی میز قرار دارد و دیپلماسی، صرفاً به ابزاری برای مهار بحران فوری تبدیل شده است.
ایالات متحده در حالی وارد این دور از مذاکرات شده که همزمان، آرایش نظامی خود در منطقه را تقویت کرده و پیامهای متناقضی میان تهدید و مذاکره مخابره میکند؛ رفتاری که نشان میدهد واشنگتن، گفتوگو را نه جایگزین فشار، بلکه مکمل آن میبیند.
در سوی دیگر، ایران نیز با درک واقعبینانه از جدیبودن تهدید نظامی، مذاکره را راهی برای تعویق تقابل، کاهش فشار و مدیریت زمان میداند، نه لزوماً دستیابی به توافقی پایدار و جامع.
واقعیت این است که مذاکرات مسقط بیش از آنکه درباره حلوفصل ریشهای اختلافات دیرینه—بهویژه پرونده هستهای—باشد، حول یک محور فوری میچرخد: جلوگیری از آغاز جنگ.
تهران بهخوبی از پیامدهای غیرقابل پیشبینی یک درگیری نظامی، از بیثباتی داخلی تا گسترش بحران در منطقه، آگاه است و واشنگتن نیز نگران هزینههای سنگین جنگی است که نه نتیجه آن قطعی است و نه دامنه تبعاتش قابل کنترل.
از همین رو، نباید این دور از مذاکرات را نقطه آغاز یک فصل تازه در روابط ایران و آمریکا تلقی کرد. آنچه در عمان جریان دارد، بیشتر شبیه مدیریت یک وضعیت اضطراری است تا تلاش برای رسیدن به یک سازش تاریخی.
دیپلماسی در این مقطع، کارکردی حداقلی اما حیاتی دارد: دور نگهداشتن ماشه جنگ از نقطه شلیک.
در چنین شرایطی، هرگونه خوشبینی یا بدبینی افراطی نسبت به نتیجه مذاکرات، نادیدهگرفتن واقعیت میدان است.
مسقط نه محل توافق بزرگ است و نه صحنه شکست قطعی؛ بلکه ایستگاهی موقت برای نفسگیری، خرید زمان و سنجش ارادههاست—تا شاید جنگ، دستکم برای مدتی دیگر، به تعویق بیفتد.
🔗 لینک کوتاه این خبر: