مدیریت دولتی در سایپا تنها یک مسئله مالکیتی نیست؛ بلکه با کاهش انگیزه اصلاح ساختار، ضعف مدیریت و پاسخگویی و افزایش بسترهای ناکارآمدی؛ توان بنگاه برای عبور از بحران را محدود کرده است.
در این ساختار، هزینه ضعف مدیریت دولتی، در نهایت به منابع عمومی، زنجیره تأمین و مردم منتقل میشود.
مدیریت دولتی، مدیر بهعنوان کارگزار غیرمالک، الزام و انگیزه کافی برای حفظ ارزش بنگاه و اجرای اصلاحات پُرریسک ندارد.
مهمترین چالشهای این ساختار عبارتاند از:
۱. فقدان دغدغه نسبت به اموال عمومی: زیان و افت ارزش داراییها مستقیماً هزینه شخصی مدیر نیست و شکست بنگاه الزاماً به شکست مدیریتی او تبدیل نمیشود.
۲. نبود انگیزه تحول:وقتی منافع مدیر به سودآوری بنگاه گره نخورده باشد، انگیزه و جسارت لازم برای اصلاحات ساختاری و عبور از بحران کاهش مییابد.
۳. بسترهای مستعد فساد و سوءمدیریت:بوروکراسی پیچیده و ضعف شفافیت و پاسخگویی، زمینه تضاد منافع و ناکارآمدی را افزایش میدهد.
در مقابل، مدیریت خصوصی ایرانخودرو به دلیل الزام به حفظ ارزش سرمایه و پاسخگویی بیشتر، ناچار به اصلاح فرآیندها و افزایش بهرهوری شده است؛ تفاوتی که اهمیت تغییر مدل مدیریت در سایپا را برجسته میکند.
مقایسه آمارهای تولید، فروش و زیان انباشتهدر ایران خودرو و سایپا (به عنوان دو خودروساز خصوصی /دولتی) گویای همه چیز است.
🔗 لینک کوتاه این خبر: