✍️زهرا خسروشاهی
برای بسیاری از متولدین دهه ۷۰، «خانهدار شدن» دیگر یک هدف میانمدت نیست؛ شبیه یک افق دور و مبهم است. نسلی که وارد بازار کار شد با تورم بالا، جهشهای پیاپی قیمت مسکن و رشد نامتوازن دستمزدها روبهرو بود؛ معادلهای که پسانداز را عملاً بیاثر کرد.
در یک دهه گذشته، قیمت مسکن چندین برابر شده، در حالی که درآمدها همپای آن رشد نکردهاند. نتیجه روشن است: حتی با چند سال پسانداز مستمر، فاصله میان قدرت خرید و قیمت یک واحد کوچک در شهرهای بزرگ پر نمیشود. وامهای مسکن نیز بهدلیل اقساط سنگین و سقف پایین نسبت به قیمت واقعی ملک، بیشتر مُسکناند تا راهحل.
این وضعیت، الگوی زندگی را تغییر داده است. بسیاری از دهه هفتادیها یا همچنان با خانواده زندگی میکنند، یا به اجارهنشینی بلندمدت تن دادهاند. امنیت روانی ناشی از «مالکیت» جای خود را به نااطمینانی قراردادهای یکساله داده است؛ هر سال احتمال جابهجایی، افزایش اجاره و کوچکتر شدن متراژ.
پیامد فقط اقتصادی نیست؛ اجتماعی هم هست. تأخیر در ازدواج، کاهش تمایل به فرزندآوری و مهاجرت به شهرهای ارزانتر یا حتی خارج از کشور، بخشی از واکنش این نسل به بنبست مسکن است.
پرسش اصلی اینجاست: آیا سیاستهای فعلی مسکن از وام تا طرحهای حمایتی توان بازگرداندن «امکان خرید» را دارند، یا باید بپذیریم دهه هفتادیها نخستین نسلِ تماماجارهای ایران شدهاند؟
🔗 لینک کوتاه این خبر: