✍🏻حدیث پزیرش آورگانی
🔶تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً در سطح یک موضعگیری سیاسی یا درخواست همکاری تفسیر کرد؛ آنچه امروز از سوی واشنگتن مطرح میشود، بازتاب یک تغییر عمیق در پارادایم قدرت ایالات متحده در نظام بینالملل است. آمریکایی که طی دهههای گذشته با اتکا به برتری نظامی و کنترل خطوط مواصلاتی راهبردی، خود را ضامن «امنیت کشتیرانی» معرفی میکرد، اکنون در برابر یک گلوگاه حیاتی انرژی، بهجای اعمال اراده یکجانبه، ناگزیر به رجوع به سازوکارهای چندجانبه شده است.
🔶این وضعیت را باید در چارچوب فرسایش «هژمونی عملیاتی» آمریکا تحلیل کرد؛ جایی که هزینههای فزاینده حضور نظامی در غرب آسیا، کاهش انگیزه متحدان برای تبعیت بیچونوچرا، و افزایش قدرت بازیگران منطقهای، عملاً امکان کنش مستقل و کمهزینه را از واشنگتن سلب کرده است. به بیان دقیقتر، تنگه هرمز امروز نه صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی، بلکه یک میدان سنجش توان واقعی آمریکا در مدیریت بحرانهای پیچیده چندبازیگری است.
🔶در این میان، درخواست کمک از دیگر کشورها را میتوان تلاشی برای «توزیع ریسک» و «اشتراک هزینه امنیت» دانست؛ راهبردی که آمریکا پیشتر نیز در قالب ائتلافهای دریایی دنبال کرده، اما تفاوت کنونی در این است که این بار، ابتکار عمل نه از موضع قدرت مطلق، بلکه از موضع نیاز نسبی شکل گرفته است. همین تغییر ظریف، پیامهای مهمی برای بازیگران بینالمللی دارد: نخست، کاهش قابلیت اتکای متحدان به چتر امنیتی آمریکا؛ و دوم، افزایش تمایل قدرتهای نوظهور برای ایفای نقش مستقل در معادلات منطقهای.
🔶از منظر ژئواکونومیک نیز، هرگونه اختلال در تنگه هرمز مستقیماً بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد و به همین دلیل، آمریکا تلاش دارد با بینالمللیسازی موضوع، از یک بحران منطقهای، یک «مسئله امنیت جمعی» بسازد. با این حال، این رویکرد میتواند بهطور ناخواسته به مشروعیتبخشی به حضور و مداخله سایر قدرتها در این آبراه بینجامد؛ امری که در بلندمدت، انحصار راهبردی آمریکا را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد.
🔗 لینک کوتاه این خبر: