به گزارش اخبار لحظه ای نوسانات اخیر در بازارهای ارز و طلا بیش از آنکه ناشی از واقعیتهای اقتصادی باشد، متأثر از جو روانی حاکم بر بازار و بدبینیها نسبت به آینده است. این فضای ملتهب، تصمیمگیریهای خانوارها و بازیگران اقتصادی را تغییر داده و سرعت انتقال سرمایه به سمت بازارهای امن را افزایش داده است.
چالش اصلی بازار؛ واقعیت اقتصادی یا توهم روانی؟
در برابر اوجگیری ناگهانی قیمتها، این سوال اساسی مطرح میگردد که آیا شاهد بروز یک شوک واقعی در شاخصهای کلان اقتصادی هستیم یا صرفاً بازار به پیشبینیهای بدبینانه نسبت به روزهای پیشرو واکنش نشان میدهد؟ شفافسازی در این زمینه نیازمند تمایز قائل شدن میان «شوکهای ساختاری» و «شوکهای روانی» است.
شوک ساختاری زمانی به وقوع میپیوندد که ارکان واقعی اقتصاد دستخوش دگرگونیهای چشمگیر و ناگهانی شوند؛ مواردی نظیر افزایش افسارگسیخته حجم پول، عمیقتر شدن کسری بودجه، سقوط درآمدهای ارزی، کاهش صادرات یا بهمریختن موازنه پرداختها. در این سناریو، رشد قیمتها ریشه در تغییرات بنیادین دارد و ماندگاری بیشتری خواهد داشت.
با این حال، ارزیابی آمارهای اقتصادی گویای آن است که در بازه زمانی اخیر، هیچیک از این عوامل شاهد جهش بیسابقهای نبودهاند. روند حرکت نقدینگی، وضعیت بودجه، صادرات و منابع ارزی تفاوت فاحشی با ماههای گذشته ندارد و شواهدی از وقوع یک شوک بنیادین جدید در اقتصاد مشاهده نمیشود.
پیام اقتصاد واقعی؛ چالشهای کهنه و واکنشهای تازه
بررسی دقیق شاخصهای کلان حاکی از آن است که اقتصاد کشور همچنان درگیر همان معضلات مزمن و قدیمی است؛ مشکلاتی نظیر تورم بالا، کسری بودجه، محدودیتهای ارزی و موانع ساختاری که سالهاست گریبانگیر اقتصاد ایران بودهاند.
نکته حائز اهمیت آن است که جهش اخیر قیمتها، همزمان با هیچگونه دگرگونی اساسی در این متغیرها رخ نداده است. نبود همزمانی میان تغییرات واقعی و افزایش قیمتها، این سیگنال را میدهد که ریشه نوسانات را باید در بیرون از حوزه واقعیتهای اقتصادی جستجو کرد.
کامران ندری، اقتصاددان پولی و استاد دانشگاه، بر این باور است که رشد قیمتهای اخیر محصول «شوک انتظاری» است؛ پدیدهای که ناشی از برداشت و ذهنیت فعالان بازار نسبت به آینده است، نه شرایط فعلی اقتصاد. زمانی که نااطمینانیهای سیاسی، امنیتی یا بینالمللی تشدید میشود، انتظارات تورمی در جامعه شکل میگیرد. در چنین شرایطی، مردم و بازیگران اقتصادی با پیشبینی تضعیف ارزش پول ملی، استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال تبدیل داراییهای ریالی به ابزارهای امنتر میروند.
در این فضا، بازار واکنشی به کمبود واقعی نشان نمیدهد، بلکه پاسخی به ترس، ابهام و عدم قطعیت است؛ ترسی که بروز خود را در قالب افزایش تقاضا و جهش قیمتها نشان میدهد.
این استاد دانشگاه با تأکید بر لزوم تفکیک میان عوامل مؤثر بر بازار، اظهار میکند: «برای درک شرایط فعلی، باید مرز مشخصی میان شوک بنیادی و شوک انتظاری ترسیم کرد، زیرا پیامدهای این دو کاملاً متفاوت است.»
ندری توضیح میدهد که شوک بنیادی زمانی رخ میدهد که متغیرهای واقعی اقتصاد دستخوش تغییرات محسوس شوند؛ مانند رشد افسارگسیخته نقدینگی، افزایش چشمگیر کسری بودجه، سقوط درآمدهای ارزی، کاهش صادرات یا بههمخوردن تراز ارزی کشور. وی میافزاید: «در چنین سناریویی، افزایش نرخ ارز و طلا ریشه در واقعیتها دارد و معمولاً پایدار است، زیرا توسط ساختارهای کلان اقتصاد تغذیه میشود.»
با این حال، بررسی دادهها و شواهد موجود نشان میدهد که در بازه زمانی اخیر، هیچیک از این متغیرها جهش غیرمنتظرهای را تجربه نکردهاند. به عبارت دیگر، اقتصاد واقعی ایران نسبت به ماههای گذشته تغییر بنیادینی نداشته است؛ موضوعی که تحلیل افزایش قیمتها را به سمت عامل دیگری سوق میدهد.
به عقیده این اقتصاددان، تشدید نااطمینانیهای سیاسی، امنیتی یا بینالمللی، منجر به تغییر رفتار اقتصادی مردم و فعالان بازار میشود. در این جو، تقاضا برای داراییهای امن بالا میگیرد و سرمایههای خرد به سمت بازار ارز و طلا سرازیر میشوند؛ حتی اگر در واقعیت، کمبود جدی در سمت عرضه وجود نداشته باشد.
جابجایی سرمایه؛ هجوم از ریال به سمت داراییهای امن
یکی از شاخصهای آشکارِ بروز شوک انتظاری، تغییر جهتگیری جریان نقدینگی است. در چنین فضایی، نقدینگی به جای آنکه در مسیر تولید و اشتغال حرکت کند، به سمت بازارهای دارایی سرازیر میشود؛ بازاری که امکان حفظ قدرت خرید را برای سرمایهگذاران فراهم میآورد.
بازارهای ارز و طلا به دلیل نقدشوندگی بالای خود و سهولت در دسترسی، در صدر مقاصد این سرمایهها قرار دارند. حتی شنیدهها و اخبار غیررسمی نیز کافیست تا مسیر حرکت بازار تغییر کرده و نوسانات کوتاهمدت قیمت را رقم بزنند.
تاریخچه بازارهای ایران نشان میدهد که ارز و طلا همواره در خط مقدم واکنش به انتظارات قرار داشتهاند. در تضاد با بازارهایی نظیر مسکن یا بخش تولید، که ورود و خروج سرمایه در آنها زمانبر و پرهزینه است، بازارهای طلا و ارز انعطافپذیری بالایی دارند. به همین دلیل، هرگونه افزایش در نااطمینانی، پیش از آنکه در آمارهای واقعی اقتصاد بروز کند، بلافاصله در نرخ ارز و قیمت طلا منعکس میشود.
بازار طلا در ایران اما پویایی پیچیدهتری نسبت به بازار ارز دارد. قیمت این فلز گرانبها همزمان تحت تأثیر دو عامل است: نرخ ارز داخل کشور و قیمت جهانی اونس طلا که با دلار سنجیده میشود.
در شرایطی که به دلایل تحولات اقتصاد جهانی، سیاستهای پولی آمریکا یا تشدید ریسکهای ژئوپلیتیک، قیمت جهانی طلا افزایش مییابد و همزمان نرخ ارز داخلی نیز تحت تأثیر شوکهای روانی بالا میرود، این دو عامل اثر همافزایی داشته و قیمت طلا با شتابی بیشتر صعود میکند. همین ویژگی دوگانه باعث میشود که بازار طلا نسبت به سایر بازارها، پتانسیل بسیار بالاتری برای شکلگیری حباب قیمتی داشته باشد.
نقش سفتهبازی؛ تقاضای کورکورانه و هیجانی
سهم بزرگی از تقاضای فعلی در بازارهای ارز و طلا، ماهیتی سفتهبازانه دارد. این نوع تقاضا هیچگونه ارتباطی با مصرف واقعی یا نیازهای اساسی ندارد و صرفاً با انگیزه حفظ قدرت خرید سرمایه یا بهرهبرداری از نوسانات کوتاهمدت شکل میگیرد.
در فضای حاکم بر شوک انتظاری، حتی افزایش حجم عرضه نیز تضمینی برای کنترل این تقاضا نیست؛ چرا که ریشه این رفتار در ذهنیت بازیگران بازار و پیشبینیهایی است که از آینده دارند، نه در کمبود فیزیکی کالا یا ارز.
سوابق تاریخی چه درسهایی میدهند؟
نمونههای مشابه در اقتصاد ایران به ما میآموزد که اگر شوکهای انتظاری به درستی مدیریت نشوند، به مرور زمان میتوانند به شوکهای واقعی و بنیادین تبدیل شوند. ادامهدار بودن روند صعودی نرخ ارز، در صورت عدم مهار، میتواند هزینههای تولید را بالا برده، قیمت کالاها و خدمات را افزایش دهد و در نهایت به تشدید تورم دامن بزند. از این رو، مدیریت انتظارات تورمی اهمیتی به مراتب بالاتر از کنترل متغیرهای واقعی اقتصاد دارد.
🔗 لینک کوتاه این خبر: